۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

تقدیم به استاد پرویز یغمایی

به گرانمـایه حضرت پرویــز
اوستـاد اجل درود و سـلام
بر منش آنکه حق بسیــار است
زانکه بسیـار دیـده ام اکرام
یــاد دارم کـودکی بـودم
کودکی لاغر و ضعیـف اندام
روزی آورد بنده را پدرم
به حضور تو ای بلـند مقـام
که شوم مستفیـض از آن محضر
در طریق او به گذارم گـام
خــوشه از خرمن فضــائل تو
برگرفتم چهـار سـال تمـام
سوزد استـاد شمـع عمر آری
پخته گردند تا گروهی خـام
جــاودان بـاد زنده نـام وکیـل
که انیس تو بود تا فرجـام
از خــداوند آرزو منـدم
بخشد او را ز لطف و استرحام
الـفرض خـاطرات شیـریـنی
مانده در من به یادگار مدام
خـاصه در دل حقـوق نعمت تو
نکند مـحو گردش ایــام
«شایگان» راست حسرتی که نشد
به سزا خدمتی کند انجـام
نارسا دست من دریـغ ، دریـغ
نـارسا تر از آن بیان و کـلام
شـاد زی شـاد ای نکو سیـرت
بـاد پیوسته روزگـار به کـام

اسفند 1344


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر