توضيحات خورنامه
كويه: پاجوش نخل , جوانههای نخل
تمبر : شاخه انتهاي خوشه خرما
سنجاقك : نام حشرهای است كه بدن باريك شبيه سنجاق و بالهای نازك دارد و بيشتر روي گلها مینشیند . خوري ها به آن ساريژ میگویند
همايون آل داوود : مشهور به وكيل و محمد پرويز يغمائي نخستين آموزگاران من در دبستان یغمای خور – روانشان شاد و يادشان گرامي باد
مرحوم ابوالقاسم مجد : متخلص به مجنون جّد امي نگارنده و فرزند ميرزا حسین قلی خوري
پيشكم : اتاق زمستاني ( پيشكم گويش خوري است )
كرگ : اجاق , ( كرگ گويش خوري است )
رند : تاقچه ( رند گويش خوري است )
رف : تاقچه باريك و بلند يعني مرتفعتر از تاقچه هاي معمولي و بيشتر در اتاقهای مسكوني .
پرك : تاقچه باريك و بلند مانند رف
برگه : برگ نخل , ( برشك , گويش خوري
آيرستان : آتتشستان , آتشكده ( آير = آتش گير گويش خوري است )
ما تي تي = اصطلاحي است كودكانه به معناي ماه , در شبان مهتابي مادرها در حالي كه ماه را در آسمان با انگشت نشان میدهند به او نيز میآموزند كه ماه را مخاطب قرار دهد و بگويد : ماتي تي كلا تي تي باباي مرا كجا ديدي ؟ واژه تي تي در برهان قاطع به اين معني آمده است : کلمهای باشد كه مـرغان را بـدان طلـبند .در اين مفهوم خـوري ها به جای تي تي « توتو» میگویند . كودكان نيز مرغان و جوجگان را با اين لفظ میطلبند . حضرت مولانا تي تي را در مثنوي شريف آورده :
بهر طفلي نو پدر تي تي كند گر چه عقلش هندسة گيتي كند
( مثنوي چاپ خاور 129)
فخر رازي علم را ليتي كند پيش مرغان ريزد و تي تي كند
( از مولوي به نقل از فرهنگ رشيدي )
گالچون : گهواره ( گالچون گويش خوري است ) گهواره ايكه از برگ نخل بافتهاند
ساعت خوش كردن : ساعت سعد را انتخاب كردن
تاس : كاسه مسي
پاي تشته: پاي فنجان ( پاي تشته گويش خوري است ) سابقاُ دو پايگاه در خور براي تقسيم آب بين كشاورزان بود . پاي فنجان ده زیر (= پاي تشته دهژير) پاي فنجان كلاغو (= پاي تشته كلاگو)
آبكش : آبيار , كسي كه زمين زراعتي را آبياري میکند .
بلا به در : عين عبارتي را كه به هنگام برگزاري اين مراسم گفته میشد اين است : «بلا به در بلا به در دزد و هيز از ده بدر
بيخودي : نا خودآگاه , بي اختيار
كلا : كلاغ ( كلا گويش خوري است )
لرد ترم تين : لرد يعني ميدانگاه و« ترم تين » يعني ميداني كه در آن تار براي كار بافندگي تنند « لرد ترم تين » گويش خوري است و فارسي زبانان خور نيز اين اصطلاح را به همين صورت به كار میبرند : نام لردهاي قديم خور كه همه آنها تغيير شكل یافتهاند از سمت مشرق به مغرب عبارت بودند از :
1-لرد سر حوضو يا لرد ميرزا بابا ( به ساختمانهای مسكوني تبديل شده ) 2- لرد عباس علی ( قسمتي از آن فبرستان متروکهای بود كه مراسم تعزیه در آن برگزار میشد و ميدان چوگان بازي نيز بود . امروز به صورت پارك در آمده . پارك مگستان 3-لرد عربها كه محوطه كوچكي از آن باقي مانده 4- لرد ترم تين كه به صورت پارك در آمده و حمام عمومي نيز در آن ايجاد شده است 5- ميدان لرد كه در جوار امام زاده داوود قرار داشت و بعدها ضميمه مسجدالنبي شد 6- لرد قلیها 7- لرد بزها 8- پاياب لرد ( مظهر آب ده زیر ) . ( لرد قلي هاو لرد بزها و پاياب لرد يك جا به صورت ميدان مركزي خور در آمده 9- لرد كنو( لرد كنو گويش خوري است و فارسي زبانان هم آن را به همين نحو بيان میکنند : كن يعني سوراخ و كنو مصغّرآن است يعني سوراخ كوچك 10- لرد كربلايي قاسم غربیترین ميدانگاه خور در محلات كلاغو
ترخ :درمنه , بوتهای است بياباني با برگهای ريز و خوشبو كه سبز آن در فصل بهار آذوقه مناسبي است براي دامها . خشك شده آن به واسطه شاخههای نازكي كه دارد سريع الاشتعال است . در گذشته گيرانة آتش بود و از آن در برافروختن آتش روز سده مورد استفـاده قرار میگرفت.
چزّه: نام نوعي خار بياباني , سريع الاشتعال .
دق : از غصّه مردن . دق دل گرفتن يعني انتقام گرفتن .
گتين : چوگان بازي ( = گوئين- گويش خوري )
بل : گوي را به هنگام چوگان بازي از هوا گرفتن
پشته گانگو : نام تپهای است در منتهیالیه مشرق خور كه سابقاُ با آبادي خور فاصلهای داشت ولي امروز ساختمانهای جديد به آن وصل شده
گانگو گويش است و حرف آخر « واو» علامت تصغير , با حذف واو تغصير از آخر آن به صورت گانگ در میآید كه در گويش خوري داراي دو معني است : گانگ به معني بانگ اذان و گانگ به معـني بانگ اذان و گانگ به معني لال كه هردو را گويشوران يكسان تلفظ میکنند احتمال اينكه در تركيب اضافه پشته گانگو پشته به بانگ اذان نسبت داده شده باشد منتفي است زيرا واو تغصير در آخر گانگ به معني اذان تقريباُ بي معني است . اما در آخر گانگ به معني لال هم داراي معني است و هم در خور متداول است ( گانگ = لال گانگو = لالو ( گانگ = اذان گانگو# اذانو ) ضمناُ در محلات ده زیر پايابي بنام پاياب « گنگه » هنوز وجود دارد كه گويشوران آن را به اين صورت بيان مي كنند پيو گانگه و
آب ده زیر: منظور سر آب ده زیر است كه در مشرق خور و در ابتداي نخلستان ده زیر واقع شـده كه در روزگار گذشته آبشـخور شـتر و گوسـفند و ديگر دامها بود به آن شريعه هم میگفتند
كهره : بزغاله
كوچ : مخفف كوچوني است به ساكنين محلات ده زیر اطلاق میشود كه در شرق خور ساكنند و به آنها ده زیری هم میگویند
بال : مخفف بالوني است به ساكنين محلات كلاغو كه در غرب خور ساكنند گفته میشود به آنها كلاغوني هم میگویند . استنباط نگارنده اين است كه دو واژه بالوني و كلاغوني تحريف رخ داده . به قرينه ده زیری = ده زيري بالوني هم بايد دو بالائي باشد كه تحريف شده و به صورت بالوني در آمده . كلاغو نيز كلائو بوده كه در فرهنگها هم آمده و معاني وزغ , غوك , موش صحرایی و قلياب براي آن ذكر شده ( فرهنگ معين , برهان قاطع و فرهنگ عميد ) كلا نيز به همين معاني است
پوزار : اسم مركّب مخفّف پاي افزار
چرخ ريسك : جيرجيرك
چنگال يا چنگ مال : نام يك نوي شيريني محلي است كه از خرماي خدشكن ( = اصيل ترين نخل خور ) و سمنو و روغن حيواني و زيره براي ايّام نوروز تدارك ديده میشود
كلوچه ونان بي بي هور : كلوچه نام يك نوع نان شيريني است كه از شير و شكر و آرد گندم روز پيش از نوروز تهيه میگردید . نان معمولي نيز در هر خانهای پخت میشد. و شگون بود كه شب نوروز اين نان در تنور خانه بماند تا بي بي هور كه همان شب به خانهای سر میزند و از هر تنوري بازديد میکند. نان تنور را متبرك سازد و اين بركت موجب شود كه تنور آن خانه تا نوروز آينده بي نان نماند
كوه سنگ آب : كوهي است در مشرق خور ودر بيست كيلومتري آن در پائين اين كوه آبگيري وجود دارد كه به آن سنگ آب روي : ميگويند . در ايام گذشته كه آب آشامیدنی مردم خور شور بود و اين آب شور از پاياب لرد مظهر قنات ده زیر تأمين میشد وقتي باراني میآمد اين سنگ آبها كه در کوهساران اطراف خور ديده میشود از آب باران بارگيري میشد . آن عده از اهالي كه دستشان به دهانشان میرسید آب اين آبگيرها را به وسيله مشك و برپشت چارپايان به خور حمل میکردند و اين درست به هنگامي بود كه آب انبارهای خور از آب باران خالي بود . نام كوهساراني كه تعداي از اين سنگ آ بها را در خود داشتند از اين قرارند .
سر تخت , هونو, كم كهنه , در چرم , سوريژ , مزدادون , سرزاگرد , گن سوقو .
بنه بن : درخت بنه كوهي
صداي سرخ , صداي آژير : در طول هشت سال جنگ تحميلي بارها اتفاق میافتاد كه اين آژير هنگامي به صدا در میآمد كه نوشداروی پس از مرگ سهراب را به ذهن تداعي میکرد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر