۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

هواي زادگاه




هواي خور
پر میکشد هماره دلم از براي خور
بیرون نمی رود ز سر من هواي خور
بارد به خاك خور اگر درد اگر بلا
جان و دلم فدایی درد و بلاي خور
بهتر هزار بارز کاخ نِیاوران
سر کردنم شبی به سپنجی سراي خور
خوشتر ز پرنیان و پر قوست زیر پاي
ریز و درشت، دشت و دمن، ریگهاي خور
هرجاي دشت از علم نخل سبز پوش
چون موسم ربیع، خریف و شتاي خور
بخشد به جسم و جان، فرح و شادي و نشاط
باغات سبز و خرم هر روستاي خور
برتر مرا زخطهّ ي چالوس و رامسر
"اردیب" و" دادکین" دو ده باصفاي خور
نازم به آسمان شبانش که از زمین
پیداست چون ستاره زهره "سها"ي خور
اي صبح آرزو برسان آفتاب را
بر رغم اين شب سيه ديرپاي خور
در واپسين عمر بود آرزوي من
آرم به سر زمانه خود در سراي خور

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

نماهنگي از خور




آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوييم که نی،نی شکنم شکر برم
آمده ام چو عقل و جان از همه ديده ها نهان
تا سوی جان و ديدگان مشعله نظر برم
آنکه ز زخم تير او کوه شکاف می کند
پيش گشادِ تيرِ او وای اگر سپر برم
در هوس خيال او همچو خيال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم ؟
مولانا

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

ناچنگ



ناچُِنگ
در هواي گرگ و ميش سحرگهان نوروزي زدم به نخلسون خور. (يك شبي بيدار شو دولت بگير)
اگه بهشتي باشه،يه تيكه ي خيلي كوچيكش رو كنده بودن و انداخته بودن وسط اون كوير شوره زار و تفتيده.
چشمم افتاد به اون ناچُنگ( آبشاركوچيكي در مسير جوي آب).
تو"خور"يه قطره شبنم حكم "هفت دريا" رو داره.
اين ناچنگ هم توقلب كوير، همسان آبشار نياگاراست.
(آب كم جو تشنگي آور به دست)
دوربين كوچيكم و درآوردم و در اون سپيده دم، تو اون فضا ي زيبا و هواي پاكش.اين فيلم رو از اون ناچنگ و نخلسون و دهقان دلسوخته اش گرفتم.
نخلسون زيبايي كه در آتش قهر طبيعت و جهل و ندونم كاري ما آدمها سوخت و نابود شد.
***
اين نماهنگ رو پيشكش مي كنم به "او" كه غوغاي نابودي نخلسون را پيشاپيش شنيد و رفت.
چو مرغ شب خواندي و رفتي
دلم را لرزاندي و رفتي
شنيدي غوغاي طوفان را
زخواندن واماندي و رفتي
و باز پيشكش به روح بلند "او" كه اسطوره بود در "همسازي" و"دمسازي" با اين زمانه "ناساز"

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

دونامه از دكتر مجد پور(1)

















































































دوست گرامي، شايگان عزيز

مي گويند در آن طرف درياها خوري است كه مردمش آب شور مي خورند.آسمان كويرهميشه صاف تر و عمقش زيادتراز آسمانهاي ديگراست.از آن نخلستان نيم وجبي خور،چون به آن طرف قدم مي زني همه جاش شن زار است و هر چقدرنگاه مي كنيد همه جا كويراست.شب هاي خور تيره تر و چشم ستاره هاي كوير درشت تر از چشم ستاره هاي ديگراست(مانند چشم خوريها!).هروقت به خور فكر مي كنم مانند اينست كه در داستانهاي رويايي و افسانه اي سيرمي كنم. هر حال خورهميشه رويايي وهميشه از جالبترين محل هاي روي زمين براي من بوده است. نمي دانم چرا از سرزمين هايي همچون خوربيشترخوشم مي آيد.

و من هميشه مجذوب اين گونه سرزمين هابوده ام. در صورتيكه تا به حال در اكثرممالك بزرگ اروپايي و امريكايي زندگي كرده ام.ولي هيچيك از آنها به پاي ذره اي از خاك كوير نمي رسند و به دل نمي چسبند.شايد علتش اينست كه كوير رويايي است و زندگي شاعرانه اي دارد.هر موقع كه خور از نظرم مي گذرد اول شما به يادم مي آييد،بعد به ياد شعروداستان مي افتم، بعد علي وكيلي با ويلنش از نظرم مي گذرد يا به آن فرهنگ ...فكر مي كنم( يغمايي) گاهي آن كمدي هاي قاسم شايگان را به ياد مي آورم گاهي هم قيافه دارا اميني يا همه يغمايي هاي مختلفي تك به تك همچون پرده سينما از جلوي چشمم عبور مي كند من همه آنها را با تمام اهالي خور قلبا دوست دارم. همچنانكه مي گويند هر مرده اي براي ديدن خانواده ش به پرواز درمي آيد و از گوشه اي به خانواده اش نگاه مي كند منهم در هر عيد كه.... به ياد وطن مي آفتم خور هم چون رويايي با آنهمه قشنگي هايش در نظرم مجسم مي شود مثل اين مي ماند كه من هرگزدر آنجا زندگي نكرده ام بلكه فقط رويايي از آن سرزمين داشته ام. بهر حال زندگي و عمر انسان بسيار سريع مي گذرد همه گذشته هاچون رويايي دور هميشه در خاطره ها باقي مي ماند. اميدوارم شوخي هايي كه كردم را ببخشيد(بخصوص فرهنگ).به همه ي دوست هاي فوق و به تك تك اهالي خورسلام مرا برسانيد.و اين عيد نوروز كهنه را به همه تبريك بگوييد. من براي آنها آرزوي شادي و موفقيت مي كنم از اينكه مدتهاست نتوانستم نامه بنويسم عذر مي خواهم (علتش به گفته خودتان زندگي شلخته ي ماشيني است) مدتهاست من نيويورك را ترك كرده ام (... عيدي كه به شما نامه نوشتم). در آخر آرزو دارم سال نو با آمدنش فرح و شادي و خوشحالي با خوذش به خانواده گرامي تان و همچنين به همه اهالي خور به ارمغان بياورد.

به نظرم آن كلاغ سياه رنگ

و آفتاب گر مسيري پوستش را

به رنگ چرم سياه رنگ واكس زده كفش

در آورده است بايد هنوز از آنجا

نپريده باشد!

ادرس من در روي پاكت است.

دكتد عزت اله مجد پور