۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

ناچنگ



ناچُِنگ
در هواي گرگ و ميش سحرگهان نوروزي زدم به نخلسون خور. (يك شبي بيدار شو دولت بگير)
اگه بهشتي باشه،يه تيكه ي خيلي كوچيكش رو كنده بودن و انداخته بودن وسط اون كوير شوره زار و تفتيده.
چشمم افتاد به اون ناچُنگ( آبشاركوچيكي در مسير جوي آب).
تو"خور"يه قطره شبنم حكم "هفت دريا" رو داره.
اين ناچنگ هم توقلب كوير، همسان آبشار نياگاراست.
(آب كم جو تشنگي آور به دست)
دوربين كوچيكم و درآوردم و در اون سپيده دم، تو اون فضا ي زيبا و هواي پاكش.اين فيلم رو از اون ناچنگ و نخلسون و دهقان دلسوخته اش گرفتم.
نخلسون زيبايي كه در آتش قهر طبيعت و جهل و ندونم كاري ما آدمها سوخت و نابود شد.
***
اين نماهنگ رو پيشكش مي كنم به "او" كه غوغاي نابودي نخلسون را پيشاپيش شنيد و رفت.
چو مرغ شب خواندي و رفتي
دلم را لرزاندي و رفتي
شنيدي غوغاي طوفان را
زخواندن واماندي و رفتي
و باز پيشكش به روح بلند "او" كه اسطوره بود در "همسازي" و"دمسازي" با اين زمانه "ناساز"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر