ای جان قرا نسیـم سحرگه به نـام ما
رو کن به سوی خور و بپران پیـام ما
برگو به دوستی که هنوزش ندیده امکز راه لطف و مهر پذیرد سـلام ما
وانگـاه عرضه دار که ای شـاعر بلیغ
از گفته ی تو گـشت معطر مشـام ما
خط تو همچنان پر طـاووس دلفریـبشعر تو هست خوش به مراد و مرام ما
خواهی اگر ز حالت دل ، بشنو ای رفیقتا گویمی چه می گذرد صبح و شام ما
روز از پی معاش و شب اندر تلاش علم
این شرح اندکی است ز شغل مدام ما
وین ناله های زار خود از تنگی دل است
ور نه شکایت است به دور از مقـام ما
این گِرد گَرد ِ سست نهـاد بهانه جوییکدم نشد ز مـهر که گردد به کام ما
این ساقی زمـانه به جـای شراب ناب
خون جگر مدام فشـاند به جـام ما
گر شـایگان ز گفته ی طیب شود ملول
محزون مشو که ختم شد آخر کلام ما
شعر زیر پاسخی است به «اخوانیه» زنده یاد حسینعلی طیب حقیری:
تا به استـادی رسد پیغـام ما
پر در آورده است طبع خـام ما
چون قلم در راه او سر می نهیم
یعنی آید سر به جـای گـام ما
امشبی را با خیـال او خوشیـم
صبح دولت بوده گویا شـام مابی تو در بزم سخن ای هوشیار
لذت مستی نبخشد جـام ما
بار دیگر دولت دیدار دوست
گر به دست آید خوش آن ایام ما
افتخـار شعر «طیب» می برد
«شـایگان» تا بـام گردون نام ما
مهرماه 1341
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر