شهرشيرين بَرانِ سبز كُلا
شهر ميرِسخنوران يغما
شهرِدهزيري وكلاغويي(1)
هر دو راخورمسكن وماوا
*****
مخلص كوچيان دهزيرم
ازشما دل چگونه برگيرم
به كلاغوئيان ارادتمند
من مريد شما،شما پيرم
*****
دير پائي به روزگاران چيست؟
كري و كوري و زمينگيري است
باشد آنكس به خير عاقبتش
كه مصون از مصيبت پيري است
*****
مي كِشم من مصيبت پيري
كري و كوري و زمينگيري
پيري آرد به ياد كودكيم
اينك از كودكيم تصويري
*****
سه وجب بيش و كم مرا بالا
مي نهادم به كوچه تازه پا
"باغ لردو"(2)بهشت اَمنِ من
نخل گسترده سايه اش طوبا
***
فصل پاييز،اوّل آبان
شست(3) عروسش عروس نخلستان
درحلاوت زِ انگبين خوشتر
رُطب ِ تُتك(4) ونيمباي آن
*****
بعد هفتاد سال از آن ايّام
طرح ........... شد اعلام
بودمشمول ِباغ لردو، طرح
طبق آن طرح ،لاجرم اقدام
*****
حكم تخريبِِ باغ ......... داد
تا كند جاده اي در آن ايجاد
منهدم تُتكِ نازنينش شد
شست عروسش زِپاي دراُفتاد
*****
نفراتِ(5) نخيل ديگر هم
كشته ومنهدم شدند ازدم
از خدشكن(6) بگير تا زارَش(7)
زردگينبا(7)ونيزهسته بم(8)
*****
باغ لردو مِنا و ذبح عظيم (10)
قتل هر نخل از حسين كريم(11)
بهرِقطع نخيله او مي گفت:
بايد اذن ِخداي، ربّ ِ رحيم
***
نيست تشخيصِ ناصواب و صواب
اندرين باب بامنِ ناباب
خردِ جمعي آنچه حكم كند
نافذ آن است يا اولي الالباب
*****
سرزد از ژرفناي قله طين(12)
چشمه اي چندبر فراز زمين
از نخيلات حلقه اي سرسبز
اينك آن قلّه را حصار حصين
*****
قل هوالله وتبّت،آبشكو(13)
هريكي داشت آبكي در جو
همه خشكيده اند وديگر نيست
سرِتل غيرِ آبِ درياشو(14)
*****
شُرب ازين چشمه باغِ لردو را
قرن ها بوده است تاحالا
بگذرد قرن هاي ديگر هم
سَرِتَل چشمه باز پابرجا
*****
زيرِتل را دوچشمه است مقر
آورم نامشان درين دفتر
سلخگان(15) است و نيز جمجمه(16)است
چون دوچشمند قُرب يكديگر
***
سَرِ تَل چشمه ها چوكرد ظهور
درپي آن پديد آمد خور
نيست تاريخ اين دو پيدايش
در كتابي كتيبه اي مسطور
*****
حفر كردند خيّرين خبير
قنوات كلاغو ودهزير
عَطش دشت تشنه بنشاندند
زير اين آفتاب داغ كوير
*****
آب دهزير را مقام ظهور
بود پاياب لرد(17) در ده خور
مشرب كوچي و كلاغويي
آبخوردِ اُناثُ و نيز ذُكور
*****
بارها رفته ام درآن پاياب
بَركشيدم به دوش، مشكِ آب
يادِ آن روزهاي خور به خير
كه نيايد دِگر مگر درخواب
*****
همه بودندپاك در طينت
هيچكس را نبود انانيّت(18)
درِهر خانه اي كلوني(19) داشت
بي كلون نيزداشت ،امنيّت
***
خور بود آن مدينه بي چون
آرمان شهر(20)، شهر افلاطون
بنگريدش به چشم عبرت بين
به چه روزي فتاده است كنون
*****
شهر در دست عده اي اشرار
دزد دكّان وخانه و انبار
محتسب عاجز است و قاضي هم
كه بر آرند ازاين گروه دمار
*****
جنگ برد از جهان ما بركات
در تباهي بنين شدند و بنات(21)
از جهنم نمي هراسد كس
به جوي كس نمي خرد جنّات
*****
آب دهزير شد فسانه درد
دل دهقان و دشت را خون كرد
خود مگر درد خويشتن گويد
كه به روزش چه روزگار آورد
*****
در حريمش زراه غير حلال
هر كه دستش رسيد كرد اخلال
كرده اند از طريق شق النّهر
باغ و بستان و نيز غرس نهال
وضع پاياب ها خراب شده
آب ،آلوده بي حساب شده
ديگر اين آب نيست مي رود از جو
جو گذرگاه منجلاب شده
*****
سلب موضوع شد زهر پاياب
كه به هر خانه متّصل شد آب
سر آب "دغو"(22) سلامت باد
المدام المدام يا احباب(23)
*****
سخنم ختم مي شود به دعا
مرغ آمين بود مگر گذرا
دور ازاين خطه باد دزد و هيز
خور ما باد در امان خدا
******
1-دهزيرو كلاغوبه: دو منطقه خور گفته مي شود دهزيري هادر شرق و كلاغوبي ها در غرب خور زندگي مي كنند. به مالكان كلاغو كلاغوئي يا بالوني مي گويندو به مالكان دهزير ، دهزيري يا كوچوني گفته مي شود
2- باغ لردو ( lardu): در خور به ميدانگاه لرد گفته مي شود و لردو مصغر آن است
3-شست عروس: خرماي نيم رس اين نخل سرخ رنگ است و شبيه شست حنابسته عروس است.
4-تُتْك totk: نام يكي از نخل هاي معروف اين باغ است .
5-نفرات nafarat: جمع نفر و معدود است براي انسان و شتر و نخل –يك نفر شتر = يك نفر نخل – يك نفر انسان
در بين نباتات تنها به نخل اطلاق كُشتن مي شود هنگامي كه قسمت سبزينه نخل كه در بالاي تنه قراردارد قطع مي شود
6-خدشكنxadeskan: معروفترين نخل خور
7-زارشzaras: نخل معمولي
8-زرد گينباzardginba: از نخلهاي مشهور خور كه خرماي آن زرد رنگ است
9-هسته بمhastehe bam: در خور به آن تمبونtembun گفته مي شود.
10-ذبح عظيم: اشاره است به اين آيه از قرآن كريم وفديناهُ بذبح عظيم
11-حسين كريم: مالك باغي كه در طرح ..... قرار داشت و تخريب شد او از واژهُ "لينه" كه در قرآن كريم آمده است استنباط نوعي نخل مي كرد كه نبايد بدون اذن خداوند قطع گردد
12-قله طين: قله خاك و اصطلاح رايج آن در خور "سر تل"
13-قل هواله وتبت: نام دو چشمه كوچك بودكه بواسطه اندك بودن آب آ ن ها بنام سوره هاي كوچك قرآن نامگذاري شده آبشكو نيز از جمله همين چشمه هاست كه اندك آبي دارد .
14-دريا شو daryasu: محلي است در پائين تل كه سابقا" آسياب و غسالخانه در آنجا قرار داشت
15-سلخگان salxgan: نام چشمه اي است در وسط نخلستان با فاصله اي اندك از تل
16-جمجمهjomjoma: اين چشمه نيز در كنار سلخگان قرار دارد
17-پاياب لرد: مظهر آب دهزير
18-انانيت: خود نمائي كردن
19-كلون: قفل چوبي، در خور به آن كُلين گفته ميشود
20- آرمان شهر: مدينه فاضله
21- بنين و بنات: پسران و دختران
22- دَغوdaqu: نام مزرعه اي است در 24 كيلومتري خور كه آب مورد نياز كليه اماكن خور امروز از آنجا تامين مي گردد
23-المدام المدام يا احباب:
مصرعي است ازيك غزل معروف خواجه حافظ به مطلع:
مي دمد صبح وكله بست سحاب ( الصبوح الصبوح يا اصحاب)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر