۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

بختِ گاي سَحَلُم نيست كه ديري به تو رَه

مُحرمي نيست غَم و غصه‌ی دل بوُشم اَكَه

سایه‌ی دولتِ قدِتو دِكافت تا اَسَرُُم

دِرَويْدُم به فلك فخر و به فُرناز و به مَه

نيست در دست مو دي چلّكِ كاراومدِ تو

كه هِكا در همه احوال زِكار مو گره

گَلگ و گاشُم همه از گاي خزون گر چه هِريْد

آيرِ عشقِ تو در دير ِ دل و جون مو هَه

مو دِ تهرونم و اين شهر پر از جنسِ جُهوُن

يكي اما به جُهوُنه‌ي قد و بيلاي تو نَه

همه‌ی عمر گرفتار فراق تو بَهُم

كِمتر از عمر گلِ سهر بِهِم با هُم اَمَه

اين دَمَت مهلت اگر هست و اَمون شادون بوُ

شايگان شادِهِ اِمرين مياكُن به سَبَه

بخت باد سحر گاهي را ندارم كه به تو راه دارد

محرمي ندارم كه غم و غصه دل را به او بگويم

سایه‌ی دولت قد تو تامي افتاد بر سرم

می‌فروختم به فلك فخر و به آفتاب و ماه ناز

نيست در دست من ديگر گيسوي در هم بافته و كارامد تو

تا در همه احوال گره از كار من بگشايد

برگ و بارم همه از باد خزان گر فروريخت

آتش عشق تو در دير دل و جان من هست

من در تهرانم و اين شهر پر است از جنس زيبا

اما يكي به زيبايي قد و بالاي تو نيست

همه‌ی عمر گرفتار فراق تو بودم

كمتر از عمر گل سرخ با هم بودنِ ما بود

اين دم اگر تو را مهلت و امان هست شادان باش

شايگان شادي امروز را به فردا مينداز

فايل صوتي با صداي شاعر



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر