۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه


نخل
مجله یغما » مهر 1348 - شماره 253 (از صفحه407 تا 409)»


 
خور بيابانک محمد-شايگان‏ نخل

سخنش هرچه هست،شيرين است‏ گر خطابست يا عتاب، حبيب‏
«از عسل خوشتر و طبيعي‏ تر» «شعر نخل»است از جناب حبيب
***

"باسکين"و"كوشک"و"ليف"و"کلوخ"‏بود در خاطرش همه زنده‏
گرچه نام«ترند»و«لوث»نبُرد نيز از«ساغري»و«پرونده»

***

از نخيلات، روزگاري بود سبز تالار«باغ دنيگون»
«باد در سايه ي درختانش‏، گسترانيد فرش بوقلمون»

***

اي دريغا دگر ندارد نخل،آن صفا و طراوت پيشين‏
بارد از برگ و بار،شيره جان‏ اشک آجين نموده روي زمين

***

نه«سهشکن»و نه«خدشکن»ماند نز بلا«زارشي»مصون گرديد
علم سبز باغ وارون شد دل دهقان و دشت خون گرديد
***

ندهد سار ديگر از«رووش» کودکان را به نيم خورده نويد
کس نبافد براي«جلت»،«گشک» به اميدي که بار نخل رسيد

***

نخل در خور ز اعتبار افتاد کس ندارد دگر اميدش را
«جونه»از«کويه»کس جدا نکند به کجا،تا برد«دميد»ش را

***

کس ندانست اين چه بيماريست‏ نخل را اين چنين گريبانگير
شده بيمارگونه يکسره دشت‏ از«کلاغو»گرفته تا«دهزير»

***

«سرتل»هم زهاي و هوافتاد «هاي هاي و شباش»از آنجا رفت‏
از در«قلتين»مگر گاهي‏ بانگ خيزد فلان ز دنيا رفت

***

مانده از چشمه ‏هاي قله ‏ي تين‏ مختصر آبکي به«دريا شو»
«قل هواللّه»و«تبت»ش خشکيد خشک گردد،قريبا«آبشکو»

***

جاي غم نيست هرچه رفت از دست‏ تا که اندر جهان خدا داريم‏
اين بود نيز بعد بار خداي‏ که«حبيبي عزيز»ما داريم

***

ترند-به کسر تا و را،خوشه ي نخل داراي شاخه‏ هاي متعددي است که هريک از آن‏ شاخه‏ ها را ترند گويند.

لوث-حد فاصل بين برگ و کوشک،اگر خشک باشد باسکين و اگر تر باشد آن را لوث نامند.

ساغري-بعد از بريدن کوشک آنچه بصورت پلکان براطراف تنه نخل باقي مي ماند.

پرونده-همان ليف است که الياف آن مرغوبتر و در ساختن آن دقت بيشترمي شود. مخصوص بالاي نخل رفتن

باغ دنيگون-سابقا از حبيب يغمايي بوده و اکنون از ديگران است.

بيماري نخل-بيش از 20 سال است نخيلات بيابانک را آفتي رسيده که مهندسين
کشاورزي يا از علاج آن درمانده ‏اند و يا اهتمامي چنانکه مي ‏بايد در ريشه کن ساختن ميکرب‏ بيماري نمي شود.از برگ و بار نخل شيره ‏اي مي تراود که هم خرما را خراب مي کند و هم نخل را و به ساير محصولات نيز آسيب مي رساند.

سهشکن-به فتح سين و کسرها و سکون شين و کسر کاف نام يکي ازنخلهاي‏ اصيل ‏خور.

خدشکن-به فتح خا و کسر دال و سکون شين و فتح کاف نام يکي ديگر از نخلهاي‏ اصيل.

زارش-به فتح زا و فتح را نخل خودرو.

روش-به ضم را و کسر واو نام نخل پيش رس.

جلت-ظرفي است که از برگ نخل مي‏رساند و خرما را براي نگاهداري در آن‏ انباشته ميکنند.

گشک-براي ظرفيت‏هاي مختلف. از برگ نخل ابتدا گشک مي‏ بافند که بصورت‏ نواري است،بعد آن راستدورند نام ظرفها و وسايلي که از برگ نخل درخور مي سازند بدين‏ قرار است:زنبيل-آشار-دلو-چرگازي-نيژي-دولنده-نورو-جلت‏ کلاه-تگشک(ظرف نان‏ دان‏ها-سله(يک نوع بوريا)

جارو-بادبزن-گالچون-(مهد(گاهواره) اطفال)

جونه-همان جوانه است.

کويه-يا کوده مجموعه جوانه ‏هائي است که بر اطراف نخل مي رويد-نخل و کويه ‏هايش‏ را بر روي هم طغوم يا طغام مي گويند.

دميد-يکي از جوانه‏ هاي نخل اصيل که براي نشا کردن در جاي ديگر آن را از کويه جدا مي ‏سازند.

کلاغو-دهزير-نام دو رشته قنات خور است که دشت‏هاي آن به يکديگر متصل‏ ميباشد-خرده مالکين کلاغو در مغرب و خرده مالکين دهزير در مشرق خور سکونت دارند سابقا رقابت‏ها و بازيهائي بنام کوچ و بال بين آنان رايج بوده و امروز هم کلاغوئي‏ها را بالوني و دهزيري‏ا را کوچوني مي گويند

سرتل-تپه خاکي است در وسط دشت خور سابقا چشمه‏هاي متعددي داشته و اکنون يک‏ چشمه ديگر باقيمانده که آب آن را(درياشو)نامند.

هاي هاي شباش-در روزگار قديم عروس را روز سوم به سرچشمه درياشو ميبردند عده ‏اي از جوانهاي هم سن و سال داماد سرتل اجتماع مي کردند و هم صدا اين جمله را مي‏ گفتند هاي هاي شباش(گويا شباش مخفف شادباش است).

قلتين-(يا قله ي تين-قله خاک)نام غسالخانه‏ خور است که در دامنه سرتل واقع شد و اين ضرب المثل در مورد سر تل و قلتين مشهور است که(هاي هاي سرتل به واي واي در قلتين‏ نمي ارزد)

قل هو الله و تبت و آبشکو نام سه چشمه ي سرتل که از يغما شاعر معروف بوده است.(گويا آب اندك اين چشمه ها دليل نامگذاري با سوره هاي كوچك بوده است.)
.


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر